خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مهزاد
آرشیو شده ها
دی ۸٧
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
آذر ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
لینک دوستان
آستان فراق
روزهای بی سرو ته
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
می خواهم مثه سنگ باشم....در مقابل تمام فریادها کر باشم... یا اینطور باشم و تحمل زندگی پر دود را داشته باشم یا در خانه عمومی دنیا به مردگان بپیوندم.
می خواهم هیچ چیز کدر و مشکوک ،هیچ چیز اضطراب آور برایم وجود نداشته باشد.می خواهم در قلب این همه بی نظمی آرام باشم..........
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧ - مهزاد
کوچه تا انتهای زمين خلوت است
از پشت پرده به کوچه نگاه میکنم.
هنوز يک نفر آنجاست،
هنوز يک نفر آنجا
دارد از جنسِ صبح و سکوتِ ستاره نگاهم میکند!
پس چرا اين همه دير ...!؟
يك تور ماه گيري ساخته ام امشب مي خواهم ماه را شكار كنم. آن را دور سرم چرخ خواهم داد و قرص بزرگ ماه راخواهم گرفت فردا نگاهي به آسمان بكن،اگر ماه را در آن نديدي بدان كه آخر سر شكارش كردم و انداختمش توي تور اما اگر ماه همچنان ميدرخشد يك ذره پائين تر را نگاه كن و مرا ببين كه با ستاره اي در تور ماه گيري ام در آسمان پرواز مي كنم.
| |
اي سرود درياها! در ساحل خشمناک سکوت من موجی بزن
ستاره ی ترانهئی برافروز
در بهت مغموم خون من ای سرود درياها!
..
.
...
پيام هاي ديگران () link جمعه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٦ - مهزاد
اگر چشمانت را ببندی
رودی٫جریانی بی صدا و آرام
به دورنت سیلاب می ریزد
پیش می رود
مکدرت می کند
شب کرانه های روحت را می شوید.}
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦ - مهزاد
}صداي جويبار که بيهدف نيست: تشنه را صلا ميدهد. پس بايد صريحتربود. بايدزمزمه زيرلبي را بهسرودي روشن مبدل کرد. بايد کنار کهکشانايستادوصدا برداشت تا شنونده بتواند خنياگر جانش را بشناسد و انتخابش کند.}
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦ - مهزاد
در این دنیا برای عشق مکانی نیست...برای درک عشق تنها باید به تو خیره شد :
نا معقول ٬آشفته٬توصیف ناپذیر ٬ دیوانه٬زنده٬زنده..
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٦ - مهزاد
حالا می آیم کمی جلوتر از سایه ام می ایستم...
نصف دنیا تاریک است و
نصف دیگر تاریک تر
و دنیا پلی است آویزان پلی دیگر
و پرنده شدن یعنی همین تعلق معلق به هزار هزار سوی نابرابر
دستت که خالی می شود
سرما مشتت را پر می کند
....
پيام هاي ديگران () link شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦ - مهزاد
دلواپسی من این است که مبادا تو هم مانند بسیاری از مردم چنان تربیت شوی که جهان را بدیهی بشماری..
اگر خودت را در حالتی این چنین یافتی که چیزی کشف کرده ای مانند موجود مریخی اسرار آمیز٫ نه تنها موجودی دیده ای از فضای بیرونی٫بلکه در عمق وجودت حس می کنی که خودت نیز خارق العاده ای.
زیر دریای ابر...ابدیت است وآن دنیا....
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٥ - مهزاد
زمین که تکیه گاه محکمم بود،
زمین که فکر می کردم حس مادرانه اش نگهم داشته،
منو از خودش دور کرد!
زمین می تونست تو این پیوند با هدیه فرصتاش شادمانم کنه!
.....
باور نمی کردم بعد از تو،باز هم پیوندی باشه
این بار:
روی آبی ها می ایستم،روی ارغوانی ها،
روی رنگین ها تر از تو،نگرانم نباش، پا برجام تا همیشه تا ابد ، بی تو!
لحظه ها سپری می شن تا نهایت ، رسیدن.
کجا؟!....
یاد از عادت تو به دریغ!
کمکم کردی ولی کم، به صبر بی ملاحظه،ولی نه بی مهابا،ولی نه بی ترس با شهامت
شاید تظاهر می کردی به بودن!
مطمئن باش اگر روزی نیازم داشتی کمکت می کنم اما به صبر! شاید درکم کردی از دردی که کشیدی.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥ - مهزاد
تمام این روزها....
باران....
یک بند در من بیدار بوده و...
من بی چتر
دوستت داشته ام...
تمام این سالها ....
دیوانه ای را...
که ریخته ای سمت چپم
گرم نگه داشتم...
گرمم نگه داشته...
این سالها...
یک تنه...
هم باران بودم ٫هم دیوانه...
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥ - مهزاد
همه کارهایی که انجام می دیم حتما نباید براشون دلیلی وجود داشته باشه که منطق دنیای بیرونی تو این قسمت از زمان قبولش کنه.
اگر فکر می کنی کاری که انجام میدی کسی رو خوشحال می کنه همین دلیل واسه لذت از انجام کافیه.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٥ - مهزاد
دور
شهر من آنجاست
تنها مانده
در غروبی هموار
که آسان نمیگذرد٫
شهر تاریک
با دو دریچه ی مهربان
که بازگشت دردناک مرا انتظار می کشد
در پس کوچه ی پنهان.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥ - مهزاد
ميتواند خشکي باشد و فريادِ عطش;
سکوت گندم
ميتواند گرسنهگي باشد و غريو پيروزمند قحط;
| همچنان که سکوت آفتاب |
|
| ظلمات است |
اما سکوتِ آدمي فقدانِ جهان و خداست:
غريو را
تصوير کن!
می خواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دريا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته يکی شوم
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - مهزاد
جهان را زيبا ٫ دادگر و بی طرف و کامل
تصور کن.
سپس از يک چيز مطمئن باش.
آن وجود٫ آن را بسيار بهتر از آنچه که
تو تصور می کنی ٫تصور کرده است.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٤ - مهزاد
به تو دست ميسايم و جهان را در مييابم،
به تو ميانديشم
و زمان را لمس ميکنم
معلق و بيانتها
عُريان.
ميوزم، ميبارم، ميتابم.
آسمانام
ستارهگان و زمين،
و گندم ِ عطرآگيني که دانه ميبندد
رقصان
در جان ِ سبز ِ خويش.
از تو عبور ميکنم
چنان که تُندری از شب.
ميدرخشم
و فروميريزم.
در تهی من گم شده بودم. پشت ظلمتی محو.در خالی حادثه ها.همه پر بودند از هیچ و من معلق در زمانی بی پایان
شاهد تکرار بیهودگی ها.تو را عالی نپنداشتم.تو را همچون نگاهی عمیق از حصار بسته ذهنم دریافتم.تو را همچون حسی لطیف بر پوست ترک خورده ی تن لمس کردم.و اکنون در این هجوم فعال من گم کردم تو را.
فرق بین تو و آنهایی که آمدند در شیاری است که از خلائی تاریک پر شده است.و من باز هم نمی بینم.
سخت است درک هستی تو و آنکه ذهنم را به یگانگی رساند.
و اینجا باز هم درگیرم.در میان زندانی که ارواح سرگردان نگهبانش هستند.
برگرد.برگرد به همان بهشتی که مرا به آن راهی نیست.....
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٤ - مهزاد
